در من یک منِ دیگر زندگی می‌کند که رام نمی‌شود، همچو اسب سرکش است و بی پروا. همانقدر که صبورست و آرام، همانقدر پرجنب و جوش و پر هیاهو. من هر دو من را دوست دارم. مرا با هم کامل می‌کنند. مرا با همه‌ی من دوست دارند. برایش وقت می‌گذارند. نگاهش را تحسین می‌کنند و این میزان از عشق و امید و شور زندگی‌اش را می‌ستایند.
اما امان از روزی که کسی بخواهد نصیحتش کند، پندی بدهد، منِ لجباز درونم اسبی سرکش می‌شود که هیچ‌گونه رام نمی‌شود. فقط باید دست روی موهایش بکشم و آرام زیر گوشش نجوا کنم: 

دنیا ارزش اندوه را ندارد؛ همیشه آویزه‌ی ذهنت باشد که نه شادی ماندگار است نه غم
به ساز خودت سماع کن و از زمین کنده شو
تو برای عشق ورزیدن و مهرورزی خلق شده‌ای
تمام انرژی‌های خوب زمین از آن توست تا با دست‌هایت، نگاهت و کلامت در جهان منتشر شود.

 

این چالش به دعوت واتوره جان بوده