تو وبلاگم (بلاگفا) سعی کردم بدون سانسور خودم باشم و از اتفاقات روزمره و نشخوارهای ذهنی و افکارم بنویسم، بدون ترس از قضاوت شدن یا هر چیز دیگه، اما از یه موضوع هیچ وقت حرف نزدم. از شغلم.
چرا؟ اونجا مخاطبهای زیادی داره و بالطبع خواننده ها بیشترن و حوصله کامنتهای مثبت ۱۸ رو ندارم. اینجا مخاطباش کمتره و کمتر کسی به کسی سر میزنه. واسه همین ترجیح میدم اینجا حرف بزنم.

مشاغل مختلفی رو تجربه کردم. قبلا خبرنگار مترجم بودم، بماند که از کار خبر بیرون اومدم شما بخونید پول نداشتن گفتن بسلامت و ... (کاری با این حوزه ندارم که خودش یه تنه سه تا مثنویه.)

هر جا که میرم اگه ازم بپرسن کار ت چیه؟ میگم خبرنگار بودم و ادامه نمیدم و از کار خودم حرفی نمی زنم. نه به این خاطر که کارمو دوس ندارم یا ازش خجالت می کشم در حالیکه من عاشق کارمم و باهاش کیف می کنم، نمیگم به این خاطر که تا میگم کارم چیه، سریع مرد داستان نظرش عوض میشه و یه جور دیگه نگاه می کنه . 

کارم جز کارهای لوکس و خدماتی هست. تجربه ای که تو این کار کسب کردم خیلی زیاده. 
من ماسورم و توی یه استخر تو یه منطقه نسبتا خوب کار می کنم. هر روز با آدمای زیاد با تروماهای مختلف و با انرژی های مختلف سروکار دارم .
اونجا دنیای تجربه ست و میخام تجربه های عمیق و خالصم با آدما رو به اشتراک بذارم. 

گرچه سالها قلم زدم و با نشریه های مختلف کار کردم، اما ادعایی ندارم، اما تو کار ماساژ خیلی ادعام میشه. مهارتی که کمتر کسی داره، موهبتی که کمتر کسی بهش عطا شده و کاری که کمتر کسی باهاش عشق می کنه و در حین کار پاکسازی انجام میده.
 

بی ربط: فکر می کنم سیگار نکشیدن به سیسم نمی خوره. زبادی فرهیخته م می کنه. امروز که کشیدم حال نکردم مث اون شب تو جاده رشت باهاش عشق نکردم.